لیبرالیسم چیست؟

متن پیش رو بخشی از جزوه غرب در پیچ و خم تاریخ است که با موضوع بررسی سیر تفکری غرب و تبیین مولفه های غرب مدرن حاصل درس گفتاری درباره ی بررسی موئلفه های غرب مدرن از سلسله کلاس های سطح ۱ یازدهمین دوره ی آموزشی – تربیتی «والعصر» می باشد که در تیرماه سال ۱۳۸۹ برگزار شده است و به همت موسسه علمی فرهنگی سدید منتشر شده است.

متن پیش رو درس گفتاری درباره ی بررسی سیر تفکری غرب و تبیین مؤلفه های غرب مدرن می باشدکه به قلم دکتر محمد رجبی پس از پیاده سازی و ویرایش در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد.

اینک بخش برگزیده ای از این جزوه در قالب یادداشت شفاهی در اختیار مخاطبان قرار می گیرد.

********

لیبرالیسم؛ اصل اساسی دموکراسی

ما می گوییم دموکراسی یعنی عدالت در حالیکه غلط است چرا که عدالت یک واژه معادل دیگری دارد در زبان اروپایی.دموکراسی به معنای آزادی هم نیست.منتهی ما به همین معانی می گیریم و می گوییم ما هم دموکرات هستیم. بعضی ها هم یادگرفته اند که هر چه را آنها می گویند یک پسوند اسلامی  به آن می گذارند می گویند دموکراسی، اسلامی اش را ما داریم. در حالیکه خود دموکراسی و قانون اساسی اش بر اساس یک اصل دیگر است به نام لیبرالیسم. لیبرالیسم را ما ترجمه اش کرده ایم  به آزادی خواهی. اما آزادی در غرب یعنی هیچ قیدی انسان را محدود نکند جز آزادی دیگران . این اساس حقوق غرب است. درحالیکه ما گمان می کنیم آزادی یعنی اینکه ما آزادانه برویم رأی بدهیم یا آزادانه ازدواج کنیم یا آزادانه مغازه ای باز کنیم و امثال اینها. که این نیز برآمده از تصورات غلط ماست.

برای مطالعه کتاب هایی در این زمینه نباید به کتاب های کسانی که اینها را نقد کرده اند رجوع کرد مانند کتاب های شهید مطهری ،دکتر شریعتی ،آقای مصباح و … .بلکه باید به خودشان رجوع کرد و کتاب های خودشان را مطالعه کرد به عنوان مثال کتاب ژان ژاک روسو به نام قراردادهای اجتماعی هست که اصلاً پایه و اساس دموکراسی غرب است. کتاب روح القوانین مونتسکیو هست. همیشه سعی کنید به حرف های خودشان استناد کنید.

ژان ژاک روسو می گوید انسان را هیچ چیز محدود نمی کند هر کار که دلش بخواهد می تواند بکند آزاد آزاد است. فقط یک چیز را باید رعایت کند و آن این که مزاحم آزادی دیگران نشوید. لذا مفهوم جرم در اروپا و غرب  به طور کلی با آنچه که ما می گوییم فرق می کند. مثلا ما در این جا کسی را به جرم اغفال کردن میگیریم ولی در اروپا کلمه ی اغفال اصلاً وجود ندارد. می گوید با هم آشنا شدند بعد هم یک اتفاقاتی افتاده دیگر. اغفال معنی ندارد چون هر دو طرف خواستند. اگر شنیع ترین اعمال بین دو یا چند نفر رخ بدهد  و طرفین یا تمام اطراف امر راضی باشند جرم نیست. ولی اگر یکی ناراضی باشد جرم است.تفاوت ها بسیار زیاد است.

در غرب اصلاً مفهوم تجاوز معنی ندارد. روزنامه های غربی، هر از گاهی جزء شکایات و جریان محاکمه که می نویسند اخباری دارند مانند تجاوز مردی به همسرش. زن می رود شکایت می کند که من نمی خواستم و همسرم با من مقاربت داشت شکایت به دادگاه و تا سه سال هم محکومیت می دهند به مرد.  بسیار مشهود است که چقدر دنیای آن ها متفاوت است. الان اینها شده قانون اساسی اتحادیه اروپا. اصلاً مفهوم جرم یک چیز دیگر است

لیبرالیسم در غرب یعنی یک آقایی در آلمان یک آقایی را کشت و خورد. بعد او را گرفتند بعد گفت که آقا من فیلمبرداری کردم این آقا در اینترنت اعلام کرد که یک کسی بیاید من را بخورد من هم اعلام آمادگی کردم همدیگر را پیدا کردیم آمدیم و جلوی ویدئو و دوربین گذاشتم و خودش گفت بنده یک چنین تقاضایی کردم صحیحاً سالماً عاقلاً بالغاً  همه چیز هست و ایشان می خواهد مرا بخورد. گفت من هم شروع کردم جلوی دوربین این کار را کردم . به این آقا سه سال زندان دادند آن هم به این خاطر که چرا حدس نزده که شاید این بیمار روانی بوده و چنین چیزی گفته یک دکتری کسی را خبر می کرد.

تمام فیلم هایی که اینها می سازند این فیلم های پلیسی و اینها، بازسازی پرونده های واقعی است، تاریخ آن را می گویند جای آن را هم می گویند. در آنجا بسیار مشاهده می شود که قاتل یک زن خانه دارد که تا حالا نه جرمی کرده نه چیزی ولی خیلی راحت آدم می کشند. او شوهرش را کشته چون می خواسته پول او را بخورد. یا پسرش را کشته چون می خواسته ارثش را بخورد. لذا در آمریکا و اروپا هست و گفته اند که همه می توانند مسلح شوند.یکی از وسایل شخصی در آنجا اسلحه هم هست.

شعار دوره جدید : آزادی ، برابری ، برادری

نکته قابل توجه این است که لیبرالیسم البته معانی دیگر هم پیدا می کند ولی آنچه که مطرح شد اصل لیبرالیسم است. یعنی آزادی مطلق که به اصطلاح اسلامی می شود مذهب اباحیث. یعنی همه چیز مباح است یعنی می توانید  انجام دهید می توانید انجام ندهید.

اما جالب است که امده اند یک اصولی را گذاشته اند  که نه تنها قرن ها خودشان را فریب داده ما ها را هم از راه دور فریب داده. گفتند که شعار دوره جدید و جریان های اجتماعی را بیایید بگذارید آزادی، برابری، برادری. که البته گروهی به نام فراماسون ها شعارشان بود.

آزادی آن همین بود که مطرح شد. منتها به جنبه ی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی هم تفصیلش دادند و گفتند آزادی غیر از این معنی که دارد یعنی انسان آزاد باشد که با هر کس که می خواهد ازدواج کند. هیچ محدودیتی نباشد هر مذهبی یا لامذهبی می خواهد انتخاب کند باشد. هر عقیده ای باشد. هر کجا می خواهد زندگی کند آزاد باشد هر شغلی می خواهد انتخاب کند آزاد باشد. به هر کس که می خواهد رأی بدهد آزاد باشد  و اگر هم می خواهد خودش را کاندید کند آزاد باشد . این حق را به همه باید داد تا آزاد آزاد باشند.

برابری را هم می گویند از درون همین بیرون می اید. در این آزادی و در این حقوق، همه با هم برابرند. تمام حقوق اجتماعی که آقای جورج بوش دارد یک سیاه آمریکایی انتهای محله هارلم نیویورک هم دارد او هم می تواند خودش را کاندید کند او هم دلش خواست به هر حزبی رأی بدهد  او هم دلش خواست هر طور شغلی را انتخاب کند هر کجا سرمایه گزاری کند. همه ی حقوق آقای بوش را هم او دارد.

برادری هم یعنی تمام انسان ها صرف نظر از موقعیت اجتماعی  ـ سیاسی  اقتصادی ـ مذهبی   نژادی خودشان را با همدیگر برادر حساب می کنند.

اینها که ظاهراً باید چیزهایی خوب باشد. عادت ما این است که تا اینها را می شنویم بخصوص در قشر مذهبی ها فوراً می گردیم چند تا آیه و حدیث و روایت پیدا می کنیم که بگوییم ما همین را گفتیم و شما این را از ما گرفتید. بنابراین یک چیزی داریم به نام لیبرالیسم  اسلامی. اینطور نیست بلکه باید قبل از اینکه بگوییم اسلام هم دارد یا ندارد ببینیم اینها خودشان توضیحات بیشترش چیست.

باید دقت داشته باشیم که این آزادی را آن سیاه آمریکایی هم دارد ولی اگر سیاه آمریکایی که نه، سفید آمریکایی دیگری غیر از آقای بوش و خانواده ثروتمند او بخواهد کاندید شود چه کسی اصلاً او را می شناسد؟ این چقدر پول دارد تبلیغات کند؟ چقدر پول دارد که پوستر، آگهی و مصاحبه ی تلویزیونی و رادیویی و… داشته باشد؟ آنجا هم رادیو و تلویزیون ها خصوصی است برای خودش ترتیبی دارد.فقط آنکه خودش را مضحکه ی چهار تا رفیقش کند که این آقا هم کاندید شد. جوکی می شود برای بقیه. آزاد است می خواهد هر ازدواجی بکند. خوب حالا برود خواستگاری دختر آقای راک فِلِر که سرمایه دار آمریکایی است آن هم آزاد است که با یک اردنگی بیرون بیندازد او را. هم این آزاد است هم او آزاد است. اینها فریب دهنده است.

اما در باب برابری هر شهری که دوست دارد برود زندگی کند. بله اصلاً من ندارم که بیایم و در پایتخت زندگی کنم. من ندارم و من محکومم با این درآمدی که دارم بروم در یک گوشه ی روستایی بروم آنجا آلونکی داشته باشم و زندگی کنم. نه. آزادید تشریف بیاورید پایتخت. می گویند شما برابر هستید شما با همه برابر هستید. بله حقوق است. روی کاغذ برابر است ولی امکانی که او دارد من ندارم.

درباره‌ی سردبیر

همچنین ببینید

ثبت نام اردوی دانشجویی راهیان نور ۱۳۹۸

ثبت نام اردوی دانشجویی راهیان نور ۱۳۹۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *